محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
181
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
بود در مملكت المريه نيز جانشين خيران شد . حكومت او تا سال 429 ه / 1038 م كه در جنگ با باديس بن حبوس صاحب غرناطه كشته شد ، ادامه داشت . 1 در آن هنگام كه زهير امير المريه بود ، نايب او ابو بكر احمد بن اسحاق بن طاهر حكومت مرسيه را بر عهده داشت . بنى طاهر از اعيان ولايت تدمير بودند و به قبيلهء قيس انتساب داشتند . منازلشان در مرسيه بود و به علم و وجاهت اشتهار داشتند . چون خيران العامرى بمرد ، نايبش زهير از مرسيه بيرون آمد تا جاى او را در امارت المريه بگيرد . رئيس آن جماعت در مرسيه عامر بن خطاب بود . زهير ترسيد كه اگر او را در مرسيه بگذارد بر او بشورد و شهر را بستاند ؛ از اينرو او را با خود به المريه برد و در آن شهر جاى داد و چنان كرد كه از مكانت و نعمت او هيچ كاسته نگردد . ظاهرا ابو عامر بن خطاب نوهء ابو عمر احمد بن خطاب بزرگ اعيان مرسيه در ايام المنصور محمد ابن ابى عامر بود و همو بود كه چون المنصور و لشكرش در سال 374 ه از مرسيه مىگذشت تا به جنگ برشلونه رود او را مهمان كرد و در آن روز در شهامت و سخاوت كارهايى كرد كه بعدها به آن مثل مىزدند . « 3 » زهير ابو بكر بن طاهر را علىرغم دشمنش ابو عامر امارت المريه داد ، زيرا به دوستى و امانتدارىاش اطمينان كامل داشت . ابو بكر بن طاهر توانسته بود در آن روزها به صاحب دانيه مجاهد العامرى فديهاى بپردازد و خود را از اسارت او برهاند و به مرسيه بازگردد . « 4 » ابو بكر بن طاهر هنگامى كه مجاهد العامرى پس از مرگ خيران به مرسيه لشكر آورده بود اسير شده بود . اين لشكركشى مجاهد از بيم تصميمات جانشين او زهير بود . ابو بكر بن طاهر در آن ايام حاكم مرسيه بود و اين از اشارهء ابن الابار برمىآيد ؛ زيرا مىگويد چون از اسارت آزاد گرديد « به همان حالت و نعمت كه پيش از اين بود بازگرديد و زهير او را يارى كرد تا كارهايش به نظام آيد و
--> ( 3 ) . ابن الابار : الحلة السيراء ، ص 251 و 252 . ( 4 ) . همان مأخذ ، ص 187 .